غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

133

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

اظهار عدل و داد و رفع ظلم و فساد بهر مملكت روان فرمود و چون بمقتضاى ( فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ ) محالست كه حكم محكم و قضاء مبرم سمت تقديم و تاخير گيرد و دعاء اهل و بال ( وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ ) شرف قبول و اجابت پذيرد بر ايثار مال فراوان و اظهار عدل و احسان فايدهء مترتب نگشت و مرض ارغون خان اشتداد يافته كار از حيز تدبير برنا و پير و صغير و كبير درگذشت غير از سعد الدوله و جوشى كسى را بخرگاه پادشاه راه نميدادند و ايشان بطريق نهانى ايلچيان نزد شاهزاده غازان بخراسان فرستادند كه بر سبيل سرعت رايت عزيمت بجانب مستقر سرير سلطنت برافرازد مقصود اصلى آنكه قبل از حدوث واقعه خود را بتختگاه رسانيده ايشان را از ضرب تيغ امرا خلاص سازد امرا و نوئينان بر اين مكيدت اطلاع يافته در خانه طغاجار نويان اجتماع نمودند و نخست جمعى از انجكيان و اعوان سعد الدوله را گرفته بعالم ديگر روان فرمودند و چون اختر بخت سعد الدوله نيز رجعت نمود گرفتار شده دو سه روز در خانه طغاجار محبوس بود و بعد از آنكه فناى خودش به عين اليقين مشاهده افتاد و يك شب در غايت اندوه و تعب رقعه به اين عبارت پيش كسى فرستاد كه بخداى لم يزل و لا يزال كه اين بيچاره تا بوده بادوستان ايشان دوست و بادشمن دشمن بوده ( وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ ) يعنى اگر در عمر مهلتى افتد هم برين نمط طريقه اخلاص سلوك خواهد بود ( المعلق بالشىء المحال محال ) روز ديگر سعد الدوله منحوس طالع منكوس اختر را از آب تيغ آتشبار شربت فنا دادند و مغول و مسلمان گلدسته صلوات طيبات بروضهء ضيا بخش ساكن خاك يثرب فرستادند و اولياء دين احمدى از خزانه لطف احدى قباى بقا پوشيدند و اعداء ملت محمدى از جام قهر انجام قضاء صمدى شربت فنا نوشيدند ارغون خان كه در آن اوان بغايت ضعيف و ناتوان بود چشم باز كرده از سبب غيبت سعد الدوله و ايناقان استفسار نمود يكى از حاضران عذرى نامسموع بعرض رسانيد و ايلخان حقيقت حال دانسته در روز سه شنبه هفتم ربيع الاول سنهء تسعين و ستمائه در باغچه اران متوجه عالم آخرت گرديد بيت چنين است آئين چرخ بلند * گهى بانشاط و گهى باگزند و ارغون خان چهار پسر داشت به اين ترتيب غازان كه مادرش قتلق ابكاجى بود ميسو تيمور اولجايتو سلطان كه اردوك خاتون كه خواهرزاده امير ايرنچن والده ايشان بود ختاى اوغول كه مادرش را قتلق خاتون بنت قويلوق بوقا مىگفتند و از جمله اين چهار پسر غازان و اولجايتو سلطان بسلطنت رسيدند ذكر بعضى از افاضل و دانشمندان و فضلاء زمان ارغون خان يكى از جملهء علماء دوران ارغون خان رضى الدين محمد بن على بن يوسف الشاطبى است و او در علم لغة عديل و نظير نداشت و در سنه اربع و ثمانين و ستمائه علم توجه بجانب عالم آخرت برافراشت و ديگرى از آن جمله محدث مجد يوسف بن محمد الكاتب المورخ املجود است و او در سنه خمس و ثمانين و ستمائه بجهان جاودان پيوست و ديگرى از